خونه تکونی

سلام عزیز دلم..خوبی؟
این چند روزه حسابی کار داشتم و نتونستم بیام آپ بذارم..آخه دارم خونه تکونی میکنم.
.البته تا الان و بعداز سه روز تازه کارهای آشپزخونه تموم شده و هنوز اتاق خوابها و پذیرایی موندن..هر روز باباجون میاد میبرتت خونه خودشون و تا دو ساعت اونجا میمونی و بعدش میای خونه و دیگه نمیذاری کاری کنم ..روز جمعه که بابایی زود اومد خونه حجسابی بهم کمک کرد..دیروزم یه خرده دیگه کار کردم و امروز بالاخره تموم شد..هوراااااااااااااااااا...
البته دو روز دیگه همون آش و همون کاسس(از دست جنابعالی)
این چند وقتی که نیومدم وبلاگت جای خاصی نرفتیم و بیشتر خونه بودیم.. فقط چند رز پیش بردمیت یه دکتر تغذیه..خیلیها از این دکتر تعریف میکردن..از چند نفر که توی مناطق مختلف تهران بودن سراغ یه دکتر خوبو میگرفتم که همشون همینو بهم معرفی کردن..منم خیلی تعجب کردم و به زور یه وقت گرفتم.آخه منشیش میگفت خانوم دکتر بیمار جدید قبول نمیکنه..خلاصه ساعت ۸ شب وقت گرفتم..ساعت نه و نیم بود که نوبتمون شد... وقتی رفتیم تو و قد و وزنت کرد گفت قدت که خیلی عالیه و هزار ماشالا قد بلندی.. وزنتم گفت با توجه به وزن موقع تولدت که دو کیلو و نه صد گرم بودی الان خیلی خوبی(الان ده کیلو و هشتصد گرم هستی)..هیچ چیز خاص دیگه ای نگفت و فقط واسه سرماخوردگیت چندتا دارو داد که وقتی گرفتیم دیدم همون داروهایی هست که دکتر خودت هم بهت داده بوده..
پس دیدم که با دکتر خودت هیچ فرقی نداره..فقط ویزیتش بالاتربود..
جدیدا خیلی خیلی شیطون و خوردنی شدی..دیگه کاملا منظورتو بهمون میرسونی..درسته که کلماتو عجیب غریب میگی اما میتونیم متوجه بشیم..کاش میتونستم تک تک کلماتی که میگی رو بنویسم ببرم..شاید سرم که خلوت تر شد یه دایره المعارف از زبون شیرینت بنویسم..
راستی پرهام کوچولو هم یه دونه دندون در آورده..مبارکت باشه خاله جون...
پ ن) دوست عزیزی که توی پست قبلی برام اون نظر رو گذاشته بودی میخوام بهت بگم بدونی که اگه دخترم زشت ترین دختر دنیا هم که باشه برای ما عزیزترینه و من و پدرش عاشقشیم و با یه دنیا هم عوضش نمیکنیم و با افتخار میگیم که این دختر ماس نه اینکه هفت تا سوراخ فایم کنیم..
دختر عزیزم دوستت دارم و بدون که با دنیا عوضت نمیکنم..
